خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۲۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ترک من و آشوبِ دل خاتونِ ماه خاوریبُغناق برگیر و بنه بر سر کلاه کافری
۲
بر دوش زلفت چون زره بگشاده از ابرو گرهبرده ز هفت اختر فره بسته قبایِ ششتری
۳
بار و برت سیب و عنب نوشینْ دهان تریاکْ لبوز غمزه و لب ای عجب هم جان و هم دل میبری
۴
با چشمِ تنگت چون دهن گفتم بترس ای پر فتنکز چشمِ خونافشانِ من هم عاقبت زخمی خوری
صفحهٔ ۱ از ۲