خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۲۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا با دوست می افتد به هر وقتی و هر حالیملاقاتی نمی گویم به هر ماهی و هر سالی
۲
نظر بر هر چه اندازم جمال دوست می بینمخیالش پیش چشم من بر استد هم چو تمثالی
۳
کسی را دوست می دارم که گر مشاطه حسنشبه رویش برکشد نیلی ز غیرت می شوم نالی
۴
به سر بر می رود دودم ز آتش خانه ی سینهگر از دفع رقیبانش فتد در وعده اهمالی
صفحهٔ ۱ از ۴