خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۳۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با تو رازیست مرا از دگران پنهانیعاشقِ زار توام ماهرخا تا دانی
۲
چشمِ خون ریز تو کشتهست منِ مسکین رادادِ من راستی آن است کزو بستانی
۳
جان و دل هر دو ندارند محلی برِ توکی میسّر میشود این کار بدین آسانی
۴
یکدمی با دمِ ما ساز و گرچه ممکننیست کاین آتشِ سوزان به دمی بنشانی
صفحهٔ ۱ از ۳