خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۳۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میبری از منِ مسکین دل و بر میشکنیبس تو خود هیچ سخن نیست که در خونِ منی
۲
خویشتن را به ارادت به تو دادم گفتمعالمِ شیفتگی خوشتر و بی خویشتنی
۳
اولم لطفِ تو برداشت بدان دل گرمیو آخر از چشم بیفکند بدین ممَحنی
۴
چاره ای نیست که شیرین هم ازین جا انداختشور در خاطرِ فرهاد ز شیرین سخنی
صفحهٔ ۱ از ۳