شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۱۳۷۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شبِ وصال نبردم گمانِ روز جداییهلاک می‌شوم ای چشمه ی حیات کجایی
۲
ز پای‌مالِ فراقت به هیچ وجه خلاصمنمی‌شود متصوّر مگر تو با سرم آیی
۳
نسیم‌وار کشم جان به پیشِ رویِ تو روزیکه بازآیی و بند بغل‌تر بگشایی
۴
دمِ پسینم اگر پیش از آن که قطع بباشدفرا رسی به سرم زندگانیم بفزایی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth