خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۳۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هنوزم می دهد زحمت میان سرو بالاییهنوزم می شود رغبت کنار سیم سیمایی
۲
نصیحت گوی مستولی و من از پند مستغنیقراری میدهی با بی قراری نا توانایی
۳
اگر چه خَصل میریزم ولیکن این قدر دانمکه هر جا وامقی باشد بود محتاجِ عذرایی
۴
عذاب جان بود آن دل که خالی باشد از شوریوبال گردن است آن سر که در وی نیست سودایی
صفحهٔ ۱ از ۴