خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۳۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دریغا روزگارِ عیش و ایامِ برناییکه شد فوت از غرور بی غمی و فرط خودرایی
۲
به غیرت باز میبینم به حسرت باز میگویمخوشا وقتی که در عهد جوانی بود و بُرنایی
۳
گهی بی آب چون قلعی گدازان بر سرِ آتشگهی بی نار چون زیبق تپان از ناشکیبایی
۴
گهی از تنگِ شیرینی چو خسرو بوده شکّر چینگهی خو کرده با وحشی چو مجنون گشته صحرایی
صفحهٔ ۱ از ۴