خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در چمن می رفت ذکر قامت دلدار ماسرو دامن بر زد و آمد به بستان راست پا
۲
تا چرا پیراهن اول آن تن نازک بسودمی کند از غیرت آن در برش گرمی قبا
۳
ما نکو دانیم شکر نعمت و حق نمکزیر آن لب از تو یک دشنام و از ما صد دعا
۴
گفته ای دستت برم گر مرحبا خواهی زمنگر بدان ساعد کشی تیغت هزارت مرحبا
صفحهٔ ۱ از ۲