خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از پیش من آن شوخ چه تعجیل کنان رفتدل نعره بر آورد که جان رفت و روان رفت
۲
گر خامه براند گذری پهلو نامشدر نامه نویسید که سر رفت و روان رفت
۳
پروانه که مرد از غم روئی به سر خاکشمعش مفروزید که با سوز نهان رفت
۴
از دید. گر از سودن پایش نرود نورسودی نکند دیده که نورش به زبان رفت
صفحهٔ ۱ از ۲