خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۲۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق ورزیدن به جان نازنینان نازک استخامه این بیچاره را خود که جانان نازک است
۲
ناز کیها مینماید آن میان یعنی به منزندگانی خواهی ار کردن بدین سان نازک است
۳
یکدم بگذر ز عین مردمی بر چشم منزانکه بر آب روان سرو خرامان نازک است
۴
گل ندارد پیش سرو سیم برهم نازکیگرچه میگویند گل را کز گیاهان نازک است
صفحهٔ ۱ از ۲