خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۳۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوشا غمی که برویم ز روی او آیدکه هرچه آید از آن رو مرا نکو آید
۲
به شوخی آمدن و ناشکستش دل راگرانترست ز سنگی که بر سبو آید
۳
سوار اشک که راند به هر طرف گلگونچو خاک پای تو بیند روان فرو آید
۴
صبا گرفته کمند بنفشه دستاویزکه شب به حلقه آن زلف مشکبو آید
صفحهٔ ۱ از ۲