خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۴۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گیرم که از تو بر من مسکین جفا رودسلطان توئی کسی به تظلم کجا رود
۲
سوی تو چون سلام فرستم که باد راپیرامن درت نگذارند تا رود
۳
چندان دعای جان تو گوییم کز ملالمی خواسته بر زبان تو دشنام ما رود
۴
بفرست سوی گل سحری بوی پیرهنکز رشک آن چو غنچه به زیر قبا رود
صفحهٔ ۱ از ۲