خلوتی با صامت بروجردی
شمارهٔ ۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اطراف رخت را خط شبرنگ گرفته استافسوس که آن آینه را زنگ گرفته است
۲
هر سو نگرم تیر جفایی به کمین استخوش در سر بخت دل ما تنگ گرفته است
۳
از دیر خرامیدن تیرت عجبی نیستگر دیر حنای دل ما رنگ گرفته است
۴
یک جا سپه غمه و یک جا صف مژگاندر کوی تو امشب ز دو جا جنگ گرفته است
صفحهٔ ۱ از ۲