خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۵۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من بر سر آن کر بچه کارم همه داننددر سر هوس روی که دارم همه دانند
۲
رانی چو سگم از در و گونی که بکن عقوتا حشر من این در نگذارم همه دانند
۳
گر آه من آن سرو نداند که بلند استمرغان چمن ناله زارم همه دانند
۴
گیرم که به خون زخم بپوشم ز طبیباناز ناله دل و جان نگارم همه دانند
صفحهٔ ۱ از ۲