خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۵۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرگزم روزی نداد آن طرفة بغداد دادخرمن امید را زآن کرده ام بر باد باد
۲
آخر ای سرو چمن دل بنده بالای تستور نه اول ما در فطرت مرا آزاد زاد
۳
زادم از خون جگر تا کی کنی در هجر خویشبس بود ما را در این ره عشق مادر زاد زاد
۴
دل که نبود آتشین در عشق تو بی آب بهجان که نبود خاک ره در کوی تو برباد باد
صفحهٔ ۱ از ۲