شعر را زندگی کن
خلوتی با کمال خجندی

شمارهٔ ۵۷۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چندان بگریم بر در آن بیوفا شام و سحرکز آب چشمم آورد سروی از آنجا سر بدر
۲
جنگی که می بود از حمید با آن سگان کو مرادوشینه با خاک درش کردیم با هم در بدر
۳
تا نکهت او بشنود آن زلف در هر جانبیگردید با باد صبا گلزارها را سر بسر
۴
چون سینه سازد دل سپر از شوق پیکان تو جانآید به سینه منتظر چون تیر از آن سوی بر جگر
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth