خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۵۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آنکه انداخت ز پایم چو سر زلف درازباربش در دل بیرحم وفائی انداز
۲
بازی طفل به خاک است و بنم شاهد طفلای اجل زودترم بر در او خاک بساز
۳
مرغ روحم به تو خود را بنماید پس مرگتا به تیر افکندم غمزة صیاد تو باز
۴
هر درختی که برآید بر کوی بتانمیوه او همه شیوه است گل او همه ناز
صفحهٔ ۱ از ۲