خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۷۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
را که هست ز ساعد در آستین پرسیمبه پول کهنه نیرزند مفلسان قدیم
۲
در بنیم نشانم من غریب ز چشمترحمی نکنی هیچ پر غریب و بتیم
۳
خط تو سوخت بر آتش هزار دفتر علمندانمت ز که این خط گرفته تعلیم
۴
به درد عشق تو عشرت همین بود که مراشراب خون دل و غم حریف و غصه ندیم
صفحهٔ ۱ از ۲