خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۷۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در دست در درونم درمان آن ندانمساقی بیار جامی پ ز زهرو وارهانم
۲
از پیش بر گرفتم رخت وجود پیش آیتا یک نفی ببینم روی نو پس نمانم
۳
دوراست کوی جانان ای باد و من ضعیفمفریاد جان من رس و آن جایگاه رسانم
۴
جانم بکاست چون شمع ای باد صبح آخراز گشتنم چه خواهی من خود ز مردگانم
صفحهٔ ۱ از ۲