خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۸۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای دلاویزتر از رشته جان کا کل توبرده سوی تو دلم موی کشان کاکل تو
۲
سنبل غالیه سایست چو صبا شانه زدهشده بر خرمن گل مشک فشان کا کل تو
۳
داده از کار فرو بستة من موی بمویخبر آن طرة دلبند و نشان کاکل تو
۴
همچو شمشاد که از باد به پیچ افتد و تابدر تو پیچیده و افتاده چنان کاکل تو
صفحهٔ ۱ از ۲