شعر را زندگی کن
خلوتی با کمال خجندی

شمارهٔ ۹۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تب چرا درد سر آورد به نازک‌بدنیکه چو گل تاب نیاورد به جز پیرهنی
۲
بر تن نازک او همچو عرق لرزانستهر کجا هست تر و تازه گلی در چمنی
۳
شکرش دارد و بادام زیان پنداریچشم نگشاید از آن روی و نگوید سخنی
۴
دیدن نبض اشارت به مسیحا کردندگفت حیف است چنان دست بدست چو منی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth