شعر را زندگی کن
خلوتی با کمال خجندی

شمارهٔ ۱۰۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
طبیب عاشقان آمد بیا بگذار بیدردیچه میخواهی ازین رحمت دوائی جو که به گردی
۲
طریق عاشقی بر گیر و سروی دردمندان شوکه بیعشقی و بیدردی نباشد شیوه مردی
۳
رخت گر زردشد زین درد کار خویش چون زر دانکه چون زر سرخ روبنهاست عاشق را ز رخ دردی
۴
دلا جز خون مزگانی نرفت از پیش یک کارتدرون ریش درویشی مگر پیموجب آزردی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth