خلوتی با همام تبریزی
شمارهٔ ۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در شهر بگویید چه فریاد و فغان استآن سرو مگر باز به بازار روان است
۲
قومی بدویدند به نظاره رویشوان را که قدم سست شد از پی نگران است
۳
در هر قدمش از همه فریاد برآمدآهسته که بر ره دل صاحبنظران است
۴
از شاهد اگر میل به آن است شما رااین است جمالی که سراسر همه آن است
صفحهٔ ۱ از ۲