خلوتی با همام تبریزی
شمارهٔ ۱۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این نه دردیست که بی دوست بود درمانشخُنُک آن جان که نصیبی بود از جانانش
۲
عقل گوید به نصیحت که مده جان به لبشعشق فریاد برآرد که مکن فرمانش
۳
ای منجم نظر از ماه و ثریا بستانچون بخندد مه خوبان بنگر دندانش
۴
غنچه بر خنده خود خنده زند وقت سحرگر ببیند نمک آن دو لب خندانش
صفحهٔ ۱ از ۳