خلوتی با همام تبریزی
شمارهٔ ۱۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نبود خلاص ما را ز دو چشم شوخ شنگشکه چو در کرشمه آید گذرد ز جان خدنگش
۲
هوس شکار دارد منم از جهان و جانیوگرم هزار باشد نبرم یکی ز چنگش
۳
همه را خیال بودی که مگر دهن نداردسخنش اگر ندادی خبر از دهان تنگش
۴
شدم آن چنان ز مستی که به دوش میبرندمنچشیده نیم جرعه ز شراب لعل رنگش
صفحهٔ ۱ از ۲