خلوتی با همام تبریزی
شمارهٔ ۱۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من از دنیا و مافیها دل اندر نیکوان بستمعجب دارم که بشکیبم ز روی خوب تا هستم
۲
مرا باید که در دستم بود زلف پری رویانچه باشد گر دهد یا نه مریدی بوسه بر دستم
۳
خیال مهر ورزیدن نبود اندر سرم لیکنچوزلف پرشکن دیدم به رغبت توبه بشکستم
۴
لب شیرین میگونت سخن میگفت بشنیدمز انفاس خوشت بویی هنوز از ذوق آن مستم
صفحهٔ ۱ از ۲