خلوتی با همام تبریزی
شمارهٔ ۱۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما به بوی زلف یار مهربان آسودهایمگر نباشد مشک و عنبر در جهان آسودهایم
۲
چون به خلوت با خیالش عشق بازی میکنیماز گلستان فارغیم از بوستان آسودهایم
۳
تا خیال قامتش در دیدهٔ گریان ماستگر نروید سرو بر آب روان آسودهایم
۴
ما که آسایش برای جان خود میخواستیمچون به ترک جان بگفتیم این زمان آسودهایم
صفحهٔ ۱ از ۳