خلوتی با همام تبریزی
شمارهٔ ۱۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون منی را کی رسد روی جهانآرای تودولت چشمم بود گردی ز خاک پای تو
۲
روی بنمودی و غوغا در جهان انداختیتا جهان باشد مبادا ساکن از غوغای تو
۳
روزگارم ز استخوان سر چو انگیزد غبارچون سرم هر ذرهای دارد سر سودای تو
۴
لایق جان عزیزی در میان جان نشینچشم و دل را چون کنم در آب و آتش جای تو
صفحهٔ ۱ از ۳