خلوتی با همام تبریزی
شمارهٔ ۲۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای آفتاب خوبان وی آیت الهیحسن تو را مسخر از ماه تا به ماهی
۲
گر ماه را ز رویت بودی مدد نگشتیوقت خسوف ظاهر بر روی مه سیاهی
۳
نی خوبی شما را هرگز بود نهایتنی اشتیاقها را پیدا شود تناهی
۴
گر خون عاشقان را ریزی به یک کرشمهاز ما گناه باشد گفتن که در گناهی
صفحهٔ ۱ از ۳