خلوتی با فیض کاشانی
شمارهٔ ۱۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اماما در فراقت شد هزاران رخنه در دینمبیا یک بار دیگر کن ز نو اسلام تلقینم
۲
به آن مستظهرم جانا که دل مأوای تو گرددمرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
۳
شب رحلت هم از بستر روم تا قصر حورالعیناگر در صبح جان دادن تو باشی شمع بالینم
۴
از آن ترسم من بیدل که پیش از روز وصل توبه تلخی ناگهان از تن برآید جان شیرینم
صفحهٔ ۱ از ۲