شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

شمارهٔ ۱۳۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آرم ای مولای من یک قطره از دریای توگفته گویا حافظ این ابیات در سودای تو
۲
ای قبای پادشاهی راست بر بالای توزینت تاج و نگین از گوهر والای تو
۳
آفتاب فتح را هر دم طلوعی می‏دهددر لباس خسروی رخسار مه سیمای تو
۴
گرچه خورشید فلک چشم و چراغ عالمستروشنائی‌بخش چشم اوست خاک پای تو
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth