خلوتی با سعدی
حکایت شمارهٔ ۲۱
باب پنجم در عشق و جوانی
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جوانی پاکباز و پاکرو بودکه با پاکیزهرویی در گرو بود
۲
چنین خواندم که در دریای اعظمبه گردابی درافتادند با هم
۳
چو مَلّاح آمدش تا دست گیردمبادا کاندر آن حالت بمیرد
۴
همی گفت از میان موج و تشویرمرا بگذار و دست یار من گیر
صفحهٔ ۱ از ۳