خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نسیم الصبح زر منی ربی نجد و قبلهاکه بوی دوست میآید ازآن فرسوده منزلها
۲
چو گردد شوق وصل افزون چه جای طعن اگر مجنونبه بوی هودج لیلی فتد دنبال محملها
۳
دل من پر ز مهر یار و او فارغ نبودهست آنکه میگویند راهی هست دلها را سوی دلها
۴
رسید اینک ز ره سلمی و من از ضعف تن زینسانفخذ یا صاح روحی تحفة منی و اقبلها
صفحهٔ ۱ از ۲