خلوتی با جامی
شمارهٔ ۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گذشت از حد خروش و گریه ابر نوبهاران راکجا دانست یارب درد و داغ دل فگاران را
۲
مبار ای ابر روز گشت آن چابک سوار آخرکه دیده بر ره است از دیرباز امیدواران را
۳
ازین عشق جگرخواره چه دارم چشم بهبودیکه بر داده به باد نیستی چون من هزاران را
۴
ز جام نیم خورد او کجا یک جرعه تا بینیچو عهد من شکسته توبه پرهیزگاران را
صفحهٔ ۱ از ۲