خلوتی با جامی
شمارهٔ ۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کاش ویران شود از سیل فنا خانه ماتا کشد گنج جفا رخت به ویرانه ما
۲
چرخ فیروزه که بینی ز شفق گلگونشدرد آلوده سفالی ست ز خمخانه ما
۳
ما و پیمان می ای زاهد پیمانه شکندور باد آفت سنگ تو ز پیمانه ما
۴
طرفه حالی که به یک حرف زبان نگشادیمقاف تا قاف جهان پر شد از افسانه ما
صفحهٔ ۱ از ۲