خلوتی با جامی
شمارهٔ ۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا نمودی لب و چه غبغبدل من در چه است و جان بر لب
۲
شب من روز کن ز طلعت خویشای شده روز من ز زلف تو شب
۳
پیش تو آفتاب ناپیداستروز روشن نهان بود کوکب
۴
رنجه شد خاطرت ز یارب منمن دلخسته چون کنم یارب
صفحهٔ ۱ از ۲