خلوتی با جامی
شمارهٔ ۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر کجا زد خیمه چون ماه سپهر آن آفتاببیدلان از رشته جان ساختند آن را طناب
۲
بس که در هر منزلی آید ز چشمم سیل خونخیمه ها در دیده مردم نماید چون حباب
۳
تا نشانم گرد راهش هر طرف تابد عنانپیش پیش خیل او پاشم ز ابر دیده آب
۴
او دهد جولان سمند و من در آن غم کز چه رودست او گیرد عنان یا پای او بوسد رکاب
صفحهٔ ۱ از ۲