شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۹۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دردمندم عاجزم بیمار و تنها و غریبحال خود مشروح گفتم وقت لطف است ای طبیب
۲
هر شفا در حقه غیب است و آن در دست توستحقه بگشا و کرامت کن شفایی عن قریب
۳
جوشش دریای فضلت نیک و بد را شامل استگرچه از بد بدترم حاشا که مانم بی نصیب
۴
عاشق بیمار را وصل حبیب آمد علاجزآستانت چون روم چون هم طبیبی هم حبیب
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth