خلوتی با جامی
شمارهٔ ۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می زند مشت به رویم که مبین سوی حبیبهیچ کس نیست چو من مشتکی از دست رقیب
۲
گر نهد دست به نبض من محرور زندشعله چون شمع ز تاب تبم انگشت طبیب
۳
هر که را عشق تو آداب خرد بر هم زدنیست ممکن که مودب شود از پند ادیب
۴
روز آدینه به مقصوره درآ تا خواندخطبه سلطنت حسن به نام تو خطیب
صفحهٔ ۱ از ۲