شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۱۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تو حور جنتی اما ز چشم فتانتز بس که خاست بلا عذر خواست رضوانت
۲
سحر به باغ گذشتی گشاد غنچه دهانکه بوسه ای برباید ز لعل خندانت
۳
چو دست طوق تو سازم ز ضعف نشناسندکه هست بازوی من یا زه گریبانت
۴
شد آفریده لبت زان زلال آب حیاتکه بر لب آمده است از چه زنخدانت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth