خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا که روی تو خورشیدِ عالمافروز استشبم ز روی تو چون روز و روز فیروز است
۲
شد از جمال تو فیروز روز من وان روزکه خواستم شب و روز از خدای امروز است
۳
شبم ز شعلهٔ شمع و چراغ مستغنیستچنین که مشعلهٔ آه من شبافروز است
۴
به تیغ غمزه اگر چاک میکنی جگرمچه غم چو ناوک مژگان تو جگردوز است
صفحهٔ ۱ از ۲