شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۱۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
لطافتی که رخت را ز جعد خم به خم استهزار عاشق اگر باشدت هنوز کم است
۲
به زلف عمر و به لبها حیات اهل دلیبیا که عمر عزیز و حیات مغتنم است
۳
دلم نیافت نشان زان دهان به ملک وجودنهاده روی کنون در ولایت عدم است
۴
ز صحبتم تو ملولی عظیم و من مشتاقمراست غم که جدایم ز تو تو را چه غم است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth