شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۱۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روی خود را مگو شریک مه استدر نکویی که لاشریک له است
۲
نارسیده به چارده سالترویت افزون ز ماه چارده است
۳
ملک هستی تمام طی کردمتا به وصلت هنوز نیمه ره است
۴
تا تو بستی نقاب تو بر توبر رخم خون بسته ته به ته است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth