شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۱۵۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سینه تنگم نه جای چون تو زیبا دلبری ستخوش بیا بر چشم من بنشین که روشن منظری ست
۲
بر رخ زردم ببین خط های خونین از سرشککین ورق در حسب حال دردمندان دفتری ست
۳
هر شبی چندان ز درد هجر بگدازم که روزدر گمان افتند مردم کین منم یا دیگری ست
۴
بی رخت در باغ و صحرا بهر داغ جان منهر گل آتش پاره ای هر لاله سوزان اخگری ست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth