خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو یار دور چه سود ار بهار نزدیک استجدا ز صحبت او گل به خار نزدیک است
۲
دیارم آن سر کویی ست و یارم آن سر کویخوشا کسی که به یار و دیار نزدیک است
۳
خدای را ز سرم سایه دور دار ای هجرکه روزم از تو به شبهای تار نزدیک است
۴
نماند صبر ولی موعد وصال رسیدشکست کشتیم اما کنار نزدیک است
صفحهٔ ۱ از ۲