خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با خیال آن دو ابرو هر گهم خواب آمده ستخوابگاه من چو چشمت طاق محراب آمده ست
۲
هر کجا حال شب و بی خوابی خود گفته امزان فسانه خلق را رحم و تو را خواب آمده ست
۳
ره به توحید مسبب کی برد عقل از رختچون ز زلفت بسته زنجیر اسباب آمده ست
۴
گر تو را جنس وفا باید به شهر عشق جویکان متاع اندر دیار حسن نایاب آمده ست
صفحهٔ ۱ از ۲