خلوتی با جامی
شمارهٔ ۲۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خط تو در دامن گل سنبل سیراب ریختبر بیاض صفحه خورشید مشک ناب ریخت
۲
یک ورق ز اوصاف حسنت خواند بلبل در چمندفتر گل را صبا بر هم زد و در آب ریخت
۳
خالهایت در خم ابرو چو شبگون دانه هاستکز کف زهاد صاحب سبحه در محراب ریخت
۴
اشک ها کز چشم خونبارم به دامانت چکیدقطره های خون بود کز کشته بر قصاب ریخت
صفحهٔ ۱ از ۲