خلوتی با جامی
شمارهٔ ۲۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باده تا چاشنیی زان لب چون نوش گرفتآتش از رشک به جان من مدهوش گرفت
۲
همت من که فلک غاشیه اش داشت به دوشعاقبت غاشیه عشق تو بر دوش گرفت
۳
لاف با لطف بناگوش تو چون سیم زده ستزر پی عذر چرا حلقه شد و گوش گرفت
۴
دوش تا صبحدم از یاد تو بی خود بودمامشبم باز همان بی خودی دوش گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲