خلوتی با جامی
شمارهٔ ۲۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل که روزی چند با دیدار جانان خو گرفتعمرها جان کند تا با درد هجران خو گرفت
۲
نیست میل بزم وصل از کلبه هجرم که چغذکم رود سوی عمارت چون به ویران خو گرفت
۳
یاد مرهم بر دل من سخت می آید چو تیرتا ازان ابرو کمان با زخم پیکان خو گرفت
۴
قامتم چوگان سرم گوی است در میدان عشقتا سوار شوخ من با گوی و چوگان خو گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲