خلوتی با جامی
شمارهٔ ۲۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش بر یاد تو چشمم دم به دم خون میگریستسوز من میدید شمع و از من افزون میگریست
۲
گریه تلخ صراحی نیز بیچیزی نبودغالبا از شوق آن لبهای میگون میگریست
۳
صبحدم یارب کواکب بود ریزان از سپهریا نه بر درد دل من چشم گردون میگریست
۴
چون فسونگر دید درد من برید از من امیدورنه بیموجب چرا هنگام افسون میگریست
صفحهٔ ۱ از ۲